آیا تا بهحال از خود پرسیدهاید زندگیتان واقعاً چگونه کنترل میشود؟
چرا بسیاری از افراد با اینکه سخت تلاش میکنند، باز هم به نتیجهی دلخواه نمیرسند؟
چه چیزی باعث میشود عدهای بهراحتی موفق شوند، در حالی که دیگران با وجود دانش و تلاش بسیار، درجا میزنند؟
راز این تفاوتها در جایی نهفته است که کمتر کسی به آن توجه میکند: در ذهن انسان.
آنچه زندگی ما را میسازد، رویدادهای بیرونی نیستند، بلکه نحوهی پردازش آنها در ذهن ماست.
در درون هر انسان، دو نیروی بزرگ در حال کارند: ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه.
یکی روشن و منطقی است، دیگری پنهان و قدرتمند.
به عبارت دیگر، هرچند ما گمان میکنیم با منطق تصمیم میگیریم، اما عملاً بیشتر تصمیمهایمان در اعماق ناخودآگاه گرفته میشود.
بخش اول: ذهن خودآگاه؛ دیدهبان منطقی
ذهن خودآگاه همان بخشی از ذهن است که از آن برای تفکر منطقی، تحلیل، قضاوت و تصمیمگیری آگاهانه استفاده میکنیم.
فروید، پدر روانکاوی، این بخش از ذهن را به سطح آب اقیانوس تشبیه میکرد:
«خودآگاه، بخش کوچکی از ذهن است که بر سطح آب ظاهر میشود؛ اما تودهی عظیمی از نیروها در زیر آب، یعنی در ناخودآگاه، نهفتهاند.»
اما ذهن خودآگاه قدرت محدودی دارد.
مطالعات علوم شناختی نشان میدهد که ذهن آگاه انسان در هر لحظه فقط میتواند بین ۵ تا ۹ واحد اطلاعات را پردازش کند، در حالی که ناخودآگاه قادر است میلیونها داده را بهطور همزمان اداره کند.
ذهن ناخودآگاه همان بخش عمیق و نامرئی ذهن است که تمام باورها، احساسات، عادتها و خاطرات عاطفی ما در آن ذخیره شدهاند.
او همان قدرتی است که بدون نیاز به تفکر آگاهانه، بدن را کنترل میکند، رفتار را تکرار میکند و سرنوشت را میسازد.
کارل گوستاو یونگ، شاگرد برجستهی فروید، میگوید:
«تا زمانی که ناخودآگاه خود را آگاه نکنید، او زندگی شما را هدایت خواهد کرد و شما آن را سرنوشت خواهید نامید.»
دکتر جوزف مورفی در کتاب مشهور خود قدرت ذهن ناخودآگاه مینویسد:
«ذهن ناخودآگاه مانند یک زمین حاصلخیز است؛ هر بذری که در آن بکارید ــ چه ترس و تردید و چه ایمان و امید ــ همان را در زندگیتان به بار میآورد.»
پژوهشهای نوین در حوزهی علوم اعصاب (Neuroscience) و روانشناسی شناختی نشان دادهاند که بخش عمدهای از رفتار، تصمیم و حتی گفتار ما، بدون دخالت ذهن آگاه انجام میشود.
بهطور میانگین، تنها ۵٪ از تصمیمهای ما آگاهانه هستند، در حالیکه ۹۵٪ از رفتارها، واکنشها و نتایج زندگی از برنامههای ذخیرهشده در ناخودآگاه سرچشمه میگیرد.
به همین دلیل، بسیاری از افراد با وجود دانستن راه موفقیت، هرگز به آن نمیرسند؛ زیرا در عمق ذهنشان، باورهای محدودکننده، الگوهای ترس و تصویرهای شکست حک شده است.
ذهن خودآگاه و ناخودآگاه مانند دو نیمکره از یک تیم هستند؛ یکی تصمیم میگیرد، دیگری اجرا میکند.
اگر ذهن خودآگاه فرمان دهد ولی ناخودآگاه با آن هماهنگ نباشد، نتیجهای حاصل نمیشود.
۱. نقش ذهن خودآگاه در موفقیت:
۲. نقش ذهن ناخودآگاه در موفقیت:
نویل گادارد، اندیشمند بزرگ قرن بیستم، باور داشت:
«احساس، راز آفرینش است. آنچه در ناخودآگاه احساس میکنید، همان چیزی است که در جهان بیرون خواهید دید.»
ذهن ناخودآگاه را نمیتوان با منطق تغییر داد؛ باید با زبان خودش با او سخن گفت: احساس، تکرار، تصویر و ایمان.
روشهای مؤثر برای بازبرنامهریزی ذهن ناخودآگاه:
نتیجهگیری: آگاهی، آغاز قدرت است
شناخت رابطهی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، نقطهی شروع دگرگونی درونی است.
اگر بدانیم که تنها ۵ درصد از تصمیمهایمان آگاهانه است، درمییابیم که کلید تغییر واقعی در بازنویسی ناخودآگاه نهفته است.
موفقیت، اتفاقی بیرونی نیست؛
بلکه نتیجهی هماهنگی میان دو نیروی درونی است:
«تا زمانی که ذهن ناخودآگاه شما با خواستههای آگاهانهتان همصدا نشود، موفقیت تنها در حد رؤیا باقی میماند.»